جنون

گفتم کجا ؟ گفتا به خون

گفتم چه وقت ؟ گفتا کنون

گفتم سبب ؟ گفتا جنون

گفتم مرو، خندید و رفت

گفتم چه بود؟ گفتا که یار

گفتم چه گفت؟ گفتا قرار

گفتم چه زد؟ گفتا شرار

گفتم بمان، نشنید و رفت

سایه کج

  اگر درست ایستاده ای،نگران نباش که سایه ات کج و معوج بنظر برسد.

یخ فروش

زندگی حکایت مرد یخ فروشی است که درپایان روز از او پرسیدند فروختی؟

گفت : نخریدند ولی تمام شد...