تکه چوب

حس تکه چوب خشکی را دارم

رنده شده

ذره ذره ،
در باد

رهاشده

سیلی

ﺳﻪ ﺳﯿﻠﯽ ﻣﺤﮑﻢ ﮐﻪ ﺑﺸﺮ ﺭﺍ ﺍﺯ ﺧﻮﺍﺏ ﭼﻨﺪﯾﻦ ﻫﺰﺍﺭ ﺳﺎﻟﻪ ﺍﺵ ﺑﯿﺪﺍﺭ ﮐﺮﺩ !

ﺍﻭﻟﯿﻦ ﺳﯿﻠﯽ ﺭﺍ " ﮐﻮﭘﺮﻧﯿﮏ " ﻧﻮﺍﺧﺖ . ﺍﻭ ﺛﺎﺑﺖ ﮐﺮﺩ ﮐﻪ ﺯﻣﯿﻦ ﻣﺮﮐﺰ ﮐﺎﺋﻨﺎﺕ ﻧﯿﺴﺖ بلکه ﺳﯿﺎﺭﻩ ﺍﯼ ﮐﻮﭼﮏ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﮔﺮﺩ ﺧﻮﺭﺷﯿﺪ ﻣﯽﮔﺮﺩﺩ.

ﺩﻭﻣﯿﻦ ﺳﯿﻠﯽ ﺭﺍ ﺩﺍﺭﻭﯾﻦ ﻧﻮﺍﺧﺖ . ﺍﻭ ﺑﻪ ﺍﻧﺴﺎﻥ ﮐﻪ "ﺍﺷﺮف ﻣﺨﻠﻮﻗﺎﺕ" ﻧﺎﻣﯿﺪﻩ ﻣﯿﺸﺪ ، نشان ﺩﺍﺩ ﮐﻪ ﭼﻨﺪﺍﻥ ﺍﺧﺘﻼﻓﯽ ﺑﺎ ﺳﺎﯾﺮ ﺟﺎﻧﺪﺍﺭﺍﻥ ندارد.

ﺳﻮﻣﯿﻦ ﺳﯿﻠﯽ ﺭﺍ " ﻓﺮﻭﯾﺪ " ﺑﻪ ﮔﻮﺵ ﺍﻧﺴﺎﻥ ﺯﺩ . ﺍﻭ ﺍﺛﺒﺎﺕ ﮐﺮﺩ ﮐﻪ ﻋﻘﻞ ﭘﺎﺩﺷﺎﻩ اﻧﺴﺎﻥ ﻧﯿﺴﺖ , ﺭﻓﺘﺎﺭ ﻭ ﮔﻔﺘﺎﺭ ﺑﺸﺮ ﺳﺮﭼﺸﻤﻪ ﻣﻬﻢ ﺗﺮﯼ ﺩﺍﺭﺩ ﻭ ﺁﻥ ﻧﺎﺧﻮﺩﺁﮔﺎﻩ ﺍﺳﺖ

و سیلی که امروز می بایست مردم خواب آلوده ی سرزمینهای به خواب رفته را بیدار کند این است که :
راه آزادی و مدنیت نه از خیابان با مشت های گره کرده، بلکه از آرامش کتابخانه ها می گذرد. برای همین است که کتابخانه ها در سرزمین های به خواب رفته امن ترین جا برای عنکبوت هاست.

درس غم

صبر کن حافظ که گر زین دست باشد درس غم

عشق در هر گوشه‌ای افسانه‌ای خواند ز من

حافظ

تکرار

 انسان؛

ترحم برانگیز،مفلوک،درمانده

چقدر خسته ام 

حتی خستگی هم به طرز غریبی تکرار شده

دزدیده

بگذار تا از مقابل روی تو بگذریم

دزدیده در شمایل خوب تو بنگریم

 

سعدی

تسلیم

چون

دلارام

می زند شمشیر

سر ببازیم و رخ نگردانیم

،رضا ،تسلیم ،توکل،بالاترین مقام یک سالک راه حق است...

تو

به بوی تو
به روی تو
به موی تو
به سوی تو
آشفته وحیرانم به کوی تو ...

معلق

آخرین گامهای معلق لک لک 

در آسمان...

جهان را از بالا  چگونه می بیند؟

لک لکی که با سر به سمت زمین شیرجه می زند؟

مست است یا دیوانه؟

کاش دوام بیاورم

تمام اندوه و اضطراب و دلتنگی ام
را نخ به نخ دود می کنم
به امید سبک شدن
دردی که در جانم می پیچد
افسوس...
افعی وابستگی بر گردنم پیچیده،
ده سال
کاش می توانستم فراموش کنم
ای جماعت
می خواهم فراموش کنم
فقط فراموش کنم
فقط
فقط
فقط...
کاش دوام بیاورم

پنجره شکسته

من به زوال گلها در گلدان
به تکیدگی درخت‌ها در باغچه
و به بهانه های کوچک فریب خودم
و پنجره شکسته ای که مرا از آسمان
و پرندگان جدا می کرد
می اندیشم... ده سال است شکسته مانده،
سردم است،سوز زمستان از درز شکسته پنجره هوای اتاق کوچکم ،را یخبندانی کرده است...

خدای من دلتنگم،
خسته ام
از

دل بستن...
دل کندن ...

رسم خداوندگاری

چرا زندگی اینقدر سخت شده؟ مردن اما مثل آب خوردن؟

چند بار آرزوی مرگ کرده ام؟ چند بار؟

فقط خدا می داند،خدایی که مرا نمی شنود،

در اوج درد و تنهایی همراهم نیست،اما در شادی های زود گذرم حضور دارد،

خداوندا این است رسم خداوند گاری؟

دام و دانه

این دام و دانه کی کشد عنقای خوش منقار را

عنقا که یابد دام کس در پیش آن عنقامگس

#

در این دام و در این دانه مجو جز عشق جانانه

مگو از چرخ وز خانه تو دیده گیر بامی را

مولانا