شکسته

با چون خودی درافکن اگر پنجه می‌کنی

ما خود شکسته‌ایم چه باشد شکست ما

سعدی

کاکتوس

قمری ها ،دخل سبزی ها را در آوردند،می خواهم به جایشان در گلدان هایم کاکتوس‌هایی بکارم که گل بدهند،
آنها نسبت به سبزی مراقبت و آب کمتری می خواهند. 
 این روزها من حتی مراقب خودم هم نیستم ،چه برسد به سبزی ها... هرگز این همه حواس پرت نبوده ام،

نا آرام

من و تو دو جزیره کوچک در اقیانوس بزرگ و نا آرام آرامیم،
هیچ تونلی از زیر دریا
هیچ پل عظیمی در هوا و هیچ
راه میانبری از خشکی ،مارا بهم نمی رساند.
تا ابد جدا می مانیم و به زودی هر دو غرق می شویم 
نگاه کن آب را که بالا می آید...

مگر با دستانت ،با عشق و صداقت
قالیچه پرنده ای بسازی و بسوی من بیایی، 

ببین مرا !
مدتهاست که زمینگیر زیر سایه تنها درخت این خشکی کوچک مانده ام

من و تو تنها ساکنان دو جزیره کوچک در اقیانوس نا آرام  ،آرامیم