شیر خونخواره
مولانا در باره اعتقاد به جبر و اختیار ،روشی میانه در پیش می گیرد ،در جایی می پرسد؛
در کف شیر نر خونخواره ای
غیر تسلیم و رضا ،کو چاره ای؟
چاره ای نداریم ،جز سر فرود آوردن، مختارید شیر نر خونخواره را هرآنچه می پسندید معنا کنید ؛خداوند، روزگار ، سرنوشت،
در جای دیگری هم می گوید؛
اینکه گویی ،این کنم یا آن کنم
خود دلیل اختیار است ،ای صنم
از نظر او در چارچوبی کاملا جبری ،همین انتخاب های کوچک، نشانه اختیار است ،
و آن وقت است که کار دشوار می شود ،چون بقول سارتر ، حتی در قبال این انتخاب های کوچکمان هم ، مسئول و پاسخگو هستیم،
کرونا
ما در یک دنیا به خواب رفتیم ودر دنیای دیگری از خواب بیدار شدیم.
به ناگهان دیزنی لند سحرآمیزى خود را از دست داد؛
پاریس هم دیگر عاشقانه نيست؛
حتی نیویورک هم دیگر خارق العاده به نظر نمیرسد؛
دیوار چین دیگر قلعه تدافعی نیست؛
ومکه خالی ست....
به آغوش کشیدن و بوسیدن به یکباره اسلحه ای مرگبار شدند.
و بدیدن پدر و مادر و دوستان نرفتن دلیل عشق به آنها شد؛
وناگهان متوجه شديم که قدرت ،زیبایی و پول بی ارزش میشوند ....وقتی نمیتوانداکسیژن حیاتی را به ما بدهد.
جهان زيبا ، به زندگی خود ادامه میدهد ،
گرچه انسان را در قفس قرار داده.
به تصورم جهان در حال فرستادن پیام به ماست:
وجود تو لازم نیست
هوا، زمین و آسمان نیازی به وجودتان ندارد و بدون شما قادر است به زندگى اش ادامه دهد.
وقتی برگشتید به یاد داشته باشید که شما فقط میهمان هستید.
فرانچسکا ملاندری
دیدی که یار چون ز دل ما خبر نداشت