بقا
از بین نمی روند ،اما از شکلی به شکل دیگر در می آید ،
ماده و انرژی همیشه بودند ،هستند و خواهند بود
ماده به انرژی و انرژی تبدیل به ماده می شود. این چرخه دائمی است.
گاهی برای تفنن در گوشه حیاط هیزم می سوزانم . بوی هیزم را دوست دارم
بارها تبدیل چوب و هیزم را به آتش و انرژی گرمایی دیده بودم
فرایند سوختن...
چوب خشک ، زود آتش می گیرد اما چوب خیس وقتی به داخل آتش می افتد،
اول داغ می شود بعد آرام آرام آبی را که در خود دارد مثل بخار و دود سفید بیرون می دهد،
بعد که خشک شد ،داغ می شود و با کوچکترین جرقه ای آتش می گیرد ،
با سرو صدا می سوزد ،ترق ،تروق،
هیزم تکه تکه می شود ، در خودش می شکند و به زیبایی تسلیم آتش شده، دود می کند ،
ظاهرش سیاه ،تیره و چروک خورده ، جمع می شود ،آتش او را در آغوش می کشد. ابتدا شعله های کوچک ، روی هیزم لحظه ای پدیدار می شود ،بعد زبانه ای از دل آتشمی زند و همه ی شعله ها یکی میشوند ،
چوب وزغال سیاه ،آرام آرام سفید وسبک و در نهایت خاکستر می شود .
انرژی گرمایی، حاصل چوبهایی است که سوخته اند .
خب حالا عکس این ماجرا چطور اتفاق می افتد؟ تبدیل انرژی به ماده.
فردای آن شب ،خاکستر پر از عنصر کربن و چند ماده دیگر را که باقیمانده هیزم و آتش است رادر باغچه می ریزم ،
او با خاک می آمیزد ،کرم خاکی اورا می خورد ،وبعد به شکل دیگری پس اش می دهد.
او در خاک می ماند و تا مدتی دیگر توسط ریشه های درختی همراه با آب و مواد دیگری در تن درختی ،
با آوند ها به بالا کشیده می شود. به درون شاخه ای می رسد ، و زیر پوست شاخه به انتظار می نشیند تا هوا گرم شود ،
روزی آفتابی به سختی پوست شاخه را می شکافد و جوانه می زند. چند روز بعد یک برگ سبز می شود.
در آفتاب گرم می شود ، با باد بازی می کند و آوندها برایش آب و غذا می آورند ،
زمان می گذرد و پر بار و تناور شاخه می شود و به مرور هیزم می شود .
در هر رفت و آمد میان شاخه و خاکستر، معجزه ای رخ می دهد.
معجزه ، خاک ،سبزینگی ، زیبایی ،گرما ،نور... و این همه به دلیل میل به اتحاد و حرکت ، اجزای عالم است .
دیدی که یار چون ز دل ما خبر نداشت