در طول و عرض روحم قدم می زنی ، می روی و برمی گردی ،روح لطیفم ،از جای پایت فرو می رود اما تو آنقدر سبکبالی که روحم تاب نمی خورد دوباره به جای خودش باز می گردد. خانه ام،از تو و عطرت انباشته شده کلیدش را هم بگیر فروختم به یک بوسه مال تو ...
+ نوشته شده در جمعه ۱۸ بهمن ۱۳۹۸ ساعت 7:7
توسط مینو سامان
|
دیدی که یار چون ز دل ما خبر نداشت ما را شکار کرد و بیفکند و برنداشت ما بیخبر شدیم که دیدیم حُسن او او خود ز حال بیخبر ما خبر نداشت