گل محمد ها
بالاخره کتاب کلیدر را تمام و کمال خواندم و چقدر پایان کتاب متاثر کننده و حسرت بار بود ،پیروزی زور و زر و تزویر و تنها ماندن قهرمانی که سر در سودای تغییر وضع موجود و ساختن دنیای بهتری برای مردم گرسنه و فقیر و محروم داشت،
با اینکه می دانستم جناب دولت آبادی برای نوشتن این کتاب ۱۵ سال زحمت کشیده و از مستندات تاریخی وواقعی استفاده کرده ،اما با این همه از این که تلاش نکرده بود از گل محمد کلمیشی ،انسانی معصوم و برگزیده و بدون خطا یاد کند ،لذت بردم ، گل محمد در وجود همه ما هست و زندگی می کند ،ارباب آلاجاقی و قدیر هم همین طور ،بابقلی بندار طماع و فرصت طلب و ستار مرد میدان و آگاه ،هم در ما وجود دارد،این که کدامیک از این شخصیت ها در ما خودی نشان بدهند ،به آگاهی و مرام و شخصیت ما بستگی دارد .
فقر و محرومیت همیشه انسانهای دون و خوار به بار نمی آورد ،ثروت و وفور امکانات هم همیشه مقارن با جوانمردی و انصاف نیست ،
با خودم فکر کردم در تاریخ سراسر آشوب ما و زندگی همراه با رنج و محنت مردم این سرزمین چه گل محمد ها که به بار نیامدند و چه بی صدا بر خاک نیفتادند ، مگر می شود که ذره ای وجدان داشت و در برابر ظلمت و زور و ستم فریاد بر نیاورد؟ نه نمی شود ،
ایمان قلبی دارم که سراسر این خاک پر است از خون گل محمد های ناشناس که جان فدای مردمی کردند ،که می ترسیدند ودر سکوت کامل به نظاره جنگ نابرابر دلاور تنها با ایادی ظلم کردند .
وقتی به عکس واقعی اجساد گل محمد و برادر و عمویش نگاه کردم دلم گرفت، او بی هیچ امکانی به جنگ رفت با گیوه وتفنگ برنو ،در کوههای سبزوار با لشکری از دشمنان جنگید و از مرگ نترسید ،از همسر و فرزند و خانواده گذشت ،وقتی صفحات آخر کتاب را می خواندم خودم را به جای او گذاشتم که اگر من جای او بودم همان تصمیم را می گرفتم؟ سازش با دولت را نپذیرفت،فرار نکرد ،پنهان نشد و همه همراهانش را به سوی خانه و زندگیشان راهی کرد و یکه و تنها همراه عمو و برادرش با دشمنانش جنگی نابرابر را آغاز کرد ،جنگی که محتوم به شکست بود.
خلاصه اینکه خاطره او گرانقدر و یاد تمامی زنان و مردانی که از زندگی بی دغدغه و راحت گذشتند و همچنان می گذرند، جان اشان و یگانه فرصت زیستن را از دست دادند و می دهند، تا راه و روزنی بر ظلمت روزگار مردم اشان بگشایند ، گرامی باد.
دیدی که یار چون ز دل ما خبر نداشت