دیوانه منم

نیمی از عمرم به انتظار گذشت.اگر بپرسند از چی بیشتر بدت می آید می گویم:
انتظار برای هیچ. توهم منتظر بودن برای چیزی که در راه است و هرگز نمی رسد.
وصیت میکنم روی سنگ قبرم بنویسند اینجا کسی خفته است که در راهی پوچ و برای هدفی پوک تنها سرمایه زندگیش را به هدر داد. از من گله نکنید شاد نیستم . نمیتوانم ادای شادی رو در بیاورم . غم من غمی غمناک است . اگر رنجتان می دهد دلتنگی های من ، نالیدن من، زاریدن من، نخوانید.... دوری کنید از من . پرهیز کنید. ازکسی که یک عمر ادای آدم های عاقل را در آورد و حالا می خواهد مجنون شود... یک دیوانه تمام عیار ...
در فرهنگ لغات من هیچ کلام شادی وجود ندارد. شادیهایم مثل یک تکه یخ در دستان تب دار و شتابزده من آب شده. حرفی ندارم. از من دوری کنید. نکند که شما هم افسرده شوید! هیچ امیدی ندارم در آرزوی روزی هستم که برای همیشه در گورم بخوابم و آنوقت نه چشمم ببیند و نه گوشم بشنود.رسیدن به سکوتی که خالی از هر کلام و هر حرف بیهوده و بی فایده ای است. برای خودم می نویسم شما نخوانید شاید زندگی سرشار از زیبایی و شادی اتان خدشه دار شود! رهایم کنید...شاید در جنون ،خودم را همان اندکی که باقی مانده ام را پیدا کنم.
شکیلا چه زیبا می خواند:
شمع و پروانه منم ، مست میخانه منم ، رسوای زمانه منم، دیوانه منم، یار پیمانه منم، از خود بیگانه منم رسوای زمانه منم، دیوانه منم
چون باد صبا در بدرم، با عشق و جنون همسفرم، شمع شب بی سحرم، از خود نبود خبرم، رسوای زمانه منم دیوانه منم
تو ای خدای من، شنو نوای من، زمین و آسمان تو می لرزد به زیر پای من، مه و ستارگان تو می سوزد زناله های من، رسوای زمانه منم، دیوانه منم
وای ازین شیدا دل من، مست بی پروا دل من، سرمایه سودا دل من،رسوا دل من، شیدا دل من
ناله تنها دل من، شام بی فردا دل من، مجنون هر صحرا دل من، رسوا دل من، شیدا دل من
دیدی که یار چون ز دل ما خبر نداشت