می پرسم؛
- خوبی؟ رو به راهی؟

می گوید؛
-نه چندان،تو چطوری؟

می گویم؛
- دلتنگ و غمگین...

می گوید ؛
-دلتنگ چه؟

می گویم؛
- دلتنگ تو و همه چیزهای خوب ،عشق ما عشق در سالهای نکبت و فلاکت است.

می گوید؛
-همین زیبایش می کند ، عشقی عجیب، کمیاب ، و جانفرسا...

می گویم؛
-دستانم را رها نکن ،در کوچه نکبت ونجاست، مثل رود جاری است.

می گوید؛
- نگاهت را از من برندار ،راه خانه را گم می کنم.