درد بی دوا
آیم کنم جان را گرو ، گویی مده زحمت، برو
خدمت کنم تا واروم، گویی که ای ابله بیا
گشته خیال، همنشین با عاشقان آتشین
غایب مبادا صورتت، یک دم ز پیش چشم ما
ای عشق پیش هر کسی، نام و لقب داری بسی
من دوش نام دیگرت کردم، که درد بیدوا
مولانا
+ نوشته شده در یکشنبه ۱۱ تیر ۱۴۰۲ ساعت 6:13
توسط مینو سامان
|
دیدی که یار چون ز دل ما خبر نداشت