زن می گوید؛
- معشوقی داری؟

مرد زهرخندی می زند؛
- بله معشوقی همیشگی دارم،تو هم معشوقی داری؟

زن پاسخ می دهد؛
- بله معشوق جاودانیِ من ، ترس، برادرِ مرگ است...

مرد این بار بلند می خندد؛
- چه جالب ،می دانی معشوق من کیست؟ مرگ ، برادرِ ترس ...

بازهم بلندتر می خندد؛

- عجب تفاهمی! معشوقان ما برادرند...

زن صورتش را برمی گرداند و می گوید؛

- عجیب این که من می ترسم و تو می میری... تو می میری و من از مرگ تو می ترسم ،عجب دور باطلی ...