بیست ویک
میزند باران به شیشه
تاره تاره، ریشته ریشته
شعرهایم نیم کاره
سرگذشتم نانوشته
میزند باران به شیشه
همچو انگشت فریشته
خاطراتم مثل باران
بگذرد از کوه و پشته
میزند باران به شیشه
قرض خواهانه، دومشته
جام هایم نیمه خورده
زندگی ام بی سریشته
نیم عمرم مانده یا نه
نیمه ی خوبش گذشته
دفترم خالیست، خالی
چون زمینهای نه کیشته
بگذرم من همچو باران
یک زمان زین کوه و پشته
من بهشته عالمی را
یا مرا عالم بهشته
یابدم یک روز باران
از سر عالم گذشته
یا نکنده قرض دل را
یا وصیت نانوشته
شاعر تاجیکی "لایق شیر علی"
+ نوشته شده در شنبه ۲۳ فروردین ۱۴۰۴ ساعت 6:7
توسط مینو سامان
|
دیدی که یار چون ز دل ما خبر نداشت