میزند باران به شیشه
تاره تاره، ریشته ریشته
شعرهایم نیم کاره
سرگذشتم نانوشته

میزند باران به شیشه
همچو انگشت فریشته
خاطراتم مثل باران
بگذرد از کوه و پشته

میزند باران به شیشه
قرض خواهانه، دومشته
جام هایم نیمه خورده
زندگی ام بی سریشته

نیم عمرم مانده یا نه
نیمه ی خوبش گذشته
دفترم خالیست، خالی
چون زمینهای نه کیشته

بگذرم من همچو باران
یک زمان زین کوه و پشته
من بهشته عالمی را
یا مرا عالم بهشته

یابدم یک روز باران
از سر عالم گذشته
یا نکنده قرض دل را
یا وصیت نانوشته

شاعر تاجیکی "لایق شیر علی"