ما چهارتا دوست کوچولو هستیم. اولی اسمش مانی است دومی پارسا و سومی ونداد و منم مینو هستم. هرچهار تامون کمتر از هفت سالمونه.

اول از همه بگم که ما چهار تا بهم قول دادیم که تا ابد دوست بمونیم وهیچوقت هم بهم دروغ نمی گیم. اون سه تا که پسرن عاشق این هستن که بازی دزد و پلیس کنن و همینطور دیوونه باز کردن تمام درهای بسته هستن. وقتی دری باز شد دیگه مهم نیست پشت در چیه مهم اینه که دری رو باز کردن. اما برعکس اونا من خاله بازی رو دوست دارم. لای مبل ها  خونه درست میکنیم بعد من میشم مامان و براشون غذا درست میکنم و تو یه قوری کوچیک چای دم می کنم.

 اونا با دقت به همه چی نگاه میکنن و با دقت به همه چی گوش میدن. ما وقتی با هم هستیم رو خیلی دوست داریم . مامعنی دیروز و  فردا  رو بلد نیستیم فقط میدونیم کی همدیگه رو می بینیم. وقتی با همیم همیشه شاد هستیم و همیشه حوصله بازی رو داریم.پسرا بی پروا و نترس هستن هیچوقت یادشون نیست که من یه دخترم. اونا با غریبه ها کمی دیر آشنا میشن اما وقتی آشنا شدن یه دوست واقعی میشن.

 مانی خوراکی هاشو باماتقسیم میکنه.خیلی مهربونه و دائم میپرسه من پسر خوبی هستم ؟ دوستم داری؟و تازگی یاد گرفته میپرسه خوبه که دوستت نداشته باشم؟

پارسا همه چیز براش هیجان داره و به محض دیدنت برات داستانهاشو بلند بلند تعریف می کنه. عاشق اینه که چند روز پشت سرهم دوچرخه سواری کنه. دوستاشو دوست داره و خیلی با محبته.همیشه هم میگه ماشین من تفنگ من از مال شما بهتره... مانی عصبانی میشه و قهر میکنه. اونوقت من و ونداد اونا رو آشتی میدیم.

 ونداد عاشق بازیهای دیگه ای غیر از خاله بازی و دزد و پلیسه.مثل قایم موشک . دوست داره من چشم بذارم اون قایم شه بعد بگردم و پیداش کنم.وسط تعریف قصه یادش میره چی داشت میگفت بعد یه چیز دیگه میگه و یا پا میشه ومیره سراغ بازی. اون گردش رو خیلی دوست داره و خیلی صاف و ساده و بی غشه.

 هر چهار تامون عاشق بستنی هستیم. اون سه تا دوست دارن همه حواس من بهشون باشه . باهم کارتون ببینیم با هم بازی کنیم باهم نقاشی بکشیم و من با دقت به حرفاشون گوش بدم. هر سه تاشون رو خیلی دوست دارم وقتی با اونا هستم  منم مینو کوچولویی هستم که پنج سالشه. مینو کوچولو دختر تپل نازیه که موهای صاف و روشنی داره که جلو موهاش نامرتب کوتاه شده. وقتی چهار تایی بهم میفتیم . دیگه خدا رو بنده نیستیم . بازی میکنیم . میخندیم و شاد و سرحال هستیم. سرو صدامون خونه رو ور میداره. اصلا نمیفهمیم که زمان چطور میگذره و اصلا دوست نداریم از هم جدا بشیم و از خداحافظی بدمون میاد. وای چقدر به منهم خوش میگذره ! همه  رو دوست دارم. خدایی شما بگید مابچه های ناز و خوشگل و با محبت دوست داشتنی نیستیم؟