مردی با چشمانی بزرگوار
مردی را دوست می دارم مردی با چشمانی مهربان و بزرگوار. خودم را دائم در آینه چشمانش می بینم. شریک شادیهایم را در غربت تنهائی های درونم یافتم جائی که هیچ به آنجا سرکشی نکرده بودم این دنیای پر آشوب همه ی ذهنم را مشغول کرده بود . جائی که اورا یافتم آخرین جائی بود که به آن سر زدم،همان مکانی که سالها از آنجا بی خبر گذشته بودم این بار با چشمانی باز به بی نهایت خیره شدم تا همه آنچه را که می خواستم در یابم .او را یافته ام و این همان اولین جائی است که باید سر می زدم. برای حضور او در این مکان مقدس از خداوند سپاسگزارم زیرا که این مکان امروز مقدس ترین جای عالم است.
+ نوشته شده در شنبه ۱۳ تیر ۱۳۸۸ ساعت 20:19
توسط مینو سامان
|
دیدی که یار چون ز دل ما خبر نداشت