خان جانا
دوتار ونی چقدر سوزناک می زنن پر از اندوه و دلتنگی به اندازه رنج یه ملت. در این دیار و سیما بینا با تمام وجود مرثیه می خواند:
ای وای ...همهِ ببرای سیاه ...ها... لِلا لِلا خان جانا... صید کمندت
پناه آهوا... لِلا خان جان... سایهِ بلندت در کوه
شب و ابر سیاه... ها... لِلا لِلا خان جانا کوههای سنگی
ستاره باره ازلِلا خان جانا... سُم سمند ت در کوه
سر کوه بلند...ها لِلا لِلا خان جانا... پُر پنجهِ شیر
خبر اومد... هی لِلا لِلا خان جان... خورده شمشیر... دردا
پیاله پر کونوم...ها... لِلا لِلا... هی جانا... از آب چشمو و دل سوخته
بریزوم قطره قطره...هی جانا... بر جای شمشیر یا... پیر
چقدر سوز و درد از بیداد در این ترانه پنهونه دل آدمو آتیش می زنه به یاد تموم جوونای رشیدی که سایه بلندشان در کوه پناه آهوان بی پناه بود...
+ نوشته شده در دوشنبه ۷ دی ۱۳۸۸ ساعت 11:8
توسط مینو سامان
|
دیدی که یار چون ز دل ما خبر نداشت