اینجا چراغی روشن است
نمی دونم برای شما هم اتفاق افتاده یانه ، اینکه لحظاتی خاص فکر کنید که تمام آدمهایی را که می شناسید خیلی زیاد دوست دارید و فکر اینکه خدای ناکرده یکی از اونا نباشه دلتون رو به درد بیاره؟
تازگیا این حس رو خیلی دارم...دونه دونه آدما برام ارزشمند میشن و دلم از دوری اشان میگیره. خیلی به یاد خاطراتم می افتم و لحظه لحظه اونا رو دوباره زندگی می کنم واین اتفاق که خاطرات با تموم جزئیات مرور میشن ،خیلی خوشاینده.
دلم پر از احساس می شه فکر می کنم آغوش بزرگی دارم که همه در اون جا میشن. نمی دونم این یه جور معرفته یا همه آدما در مرز میانسالی اینطور میشن.برای من که مثل یه برکته.انبانم پراست و در کنارم گنجی دارم و چراغهای دلم همه روشن شده...
+ نوشته شده در چهارشنبه ۱۵ آبان ۱۳۹۲ ساعت 19:20
توسط مینو سامان
|
دیدی که یار چون ز دل ما خبر نداشت