دیو خفته درونم را که در این سرما به خواب رفته بیدار نکن. از او فقط نفرت و خشم بیرون می ریزد .کار دیگری بلد نیست. همین قدر که دیو تو بیدار است و هنوز نتوانسته ای به بندش بکشی کافی است. او می غرد و هرچه دم دستش هست را در هم می ریزد.

بهار در راه است بگذار زمستان و روزهای سرد بگذرند و روسیاهی به زغال بماند.ببین سلاح من فقط سکوت است.

ساکت به انتظار بهار نشسته ام. برایت دعا می کنم تا آرامشی را که از تو گریخته به تو برگردد.