در منطقه ما نوعی مار بی آزار وجود دارد که به آن لوس مار می گویند،نیش نمی زند ،سمی نیست ...

کشاورزان و برنج کاران کاری به کارش ندارند و بی اعتنا از کنارش می گذرند، این مار در روزهای گرم تابستان سرو کله اش پیدا می شود، روی شاخه درختی لم می دهد شکم اش را باز می کند، حشره ها روی شکمش می نشینند و بعد شکمش را می بندد و پشه ها خوراکش می شوند.

من لوس ماری هستم در  ظهر تابستانی گرم و دم کرده و نفس گیر ،زیر تابش بی امان خورشید، سینه ام را می گشایم، هرچه دلتنگی و اندوه است جذب می کنم، اندوه و دلتنگی خوراک منست...موجودی بی آزار...