دوستم غصه داره،وقتی صداشو از پشت تلفن شنیدم که هق وهق می کرد بیشتر از هر چیز تو دنیا دلم می خواست کاری کنم که کمی از رنج وعذابی که میکشه کم بشه اما افسوس هیچ کاری از دستم بر نیومد.میدونم که  وقتش نبود تا براش موعظه کنم ، اگه  درد و رنجش کمی کمتر بود بهش میگفتم :

 غصه نخور فردا روز دیگری است حتی اگه امروز سیاه وتاریک ونکبت باره اما معلوم نیست فردا روز بهتری نباشه.میدونی که منم به اندازه خودم غصه دارم اما اگه می تونی غمت رو با من تقسیم کن. شونه های کوچیکت تحمل اینهمه بارو نداره منو از خودت بدون.بگذار من به جای تو اشک بریزم اونچه که زیاد دارم اشکهای نریخته وبغضی است که تو گلوم مونده وبعضی وقتها می خواد خفه ام کنه.

باید بهش بگم :

 میدونم که هر چی میکشی از عشقه،اما ترا به خدا هرگز هرگز از عاشقی خسته نشو... عشق با خودش درد میاره ، رنج میاره ، اندوه بی پایان میاره، اما از پا نیفت، دستت رو بده به من ، درهم نشکن. مراقب باش اینجا باید مردونه بازی کنی. اینجا جای سر باختنه . نترس تنها چیزی که درمون نداره مرگه . نهایت هر چیزی هم مرگه . اما بمون ، بایست ، قد راست کن، تو تاوان عشق را می پردازی عشق حریف غدریه . نباید جلوش کم بیاری گاهی تمام هستی ات  رو طلب می کنه . در این سرزمین بابت یک لحظه شادی بایستی تاوان سنگینی بپردازی.گریه نکن ،اشک نریز... ایکاش می توانستم...