حلوا
مولانا، در مثنوی و دیوان شمس،از شیرینی زیادسخن می گوید،
معشوقش ،شمس یا خدای جان
شکر فروش ،حلوا فروش ،نبات ریز است.
چرا؟
مولانا ،جان آگاه بود ،می دانست ،آنچه شما را به حسی که نزدیک به خداوند جان است می رساند،
حس ترشی و شوری و تلخی نیست
احساس امنیت، احساس نیک بختی و راحتی است،
چیزی از خاطرات دور و خوشایند
گرم ،دلربا
این ها همه وصف روی یار و شیرینی است،لطف است
وحدت است
حقیقت است
پس معشوق که می و میخانه و ساقی است ،
مرا مست می کند
مستی که شیرینی می آفریند
داستان عارف را شنیدید که شب خواب می بیند
خداوند به او می فرماید که اگر آنچه درونت هست را به مردم نشان دهم همه از تو می گریزند
عارف جسور و عاشق می گوید
من هم از کرم و لطف و بخشایش تو می گویم تا کسی دیگر عبادتت نکند...
حالا مولانا راز گشایی می کند،محبوب شیرین است
محبوب مستی می آورد او شکر فروش است ،
اگر روزی به شما گفت بروید
دیگر شکر ندارم
باور نکنید... او خود معدن شکر است که تمامی ندارد...
+ نوشته شده در دوشنبه ۲۰ فروردین ۱۳۹۷ ساعت 16:32
توسط مینو سامان
|
دیدی که یار چون ز دل ما خبر نداشت