وقت آن رسید
که به
معبدی گمنام
در خاکی غریب
بگریزم
بی نام ،همانند هیچکس
همچون آدمی زاده ای بی خبر
چونان عاشقی بی دل
بی نام
بی نشان
بی خبر
گمنام و بی دل
شاید که رها شوم...
+ نوشته شده در پنجشنبه ۷ تیر ۱۳۹۷ ساعت 5:38
توسط مینو سامان
|
دیدی که یار چون ز دل ما خبر نداشت ما را شکار کرد و بیفکند و برنداشت ما بیخبر شدیم که دیدیم حُسن او او خود ز حال بیخبر ما خبر نداشت