وقت آن رسید که به معبدی گمنام در خاکی غریب بگریزم بی نام ،همانند هیچکس همچون آدمی زاده ای بی خبر چونان عاشقی بی دل بی نام بی نشان بی خبر گمنام و بی دل شاید که رها شوم...