بعضی رنجها، و عذابها بیرونی ،عینی و واقعی هستند. 

 

مثل این کودک کتک خورده ،بی پناه، رنجور و گرسنه
چه کسی جرات دارد که درد این کودک را نفی کند؟ به او بگوید ،دردی که حس می کنی واقعی نیست؟
که تو گرسنه نیستی
که تو مورد آزار واقع نشده ای؟

در مقابل چنین درد و رنج واقعی و حقیقی ،بعضی از عذابها ، ساخته و پرداخته ذهن ماست، رنجی درونی و جانکاه و گاه به اندازه همین درد بیرونی ،جانگداز می شوند،
ترس از دوست داشته نشدن،
ترس از محبوب نبودن ، ترس از قضاوت و محکوم شدن،...
زبان به کام می گیرم در برابر همه ی رنج ها و اسارت انسان امروزی...سر به خاک می سایم
و آنگاه تمام قامت می ایستم و سرخم می کنم... رنج ،درد ،عذاب ،تحقیر ،فریب.گرسنگی ،گرسنگی روح و جسم...
همه زنجیرهای اسارت بشری که بهم متصلند و در پی تکان خوردن یکی بقیه هم به حرکت در می آیند.
گاهی به جای کمک به یکدیگر در پی فریب هم بر می آئیم،هیچ کسی منفورتر از فریبکاران نیستند.
باشد که رها شویم
باشد که فریبکاران ،جرات و جسارت ابراز وجود واقعی بیابند و بر جهل و غفلت دیگران حاکم نشوند و خر مراد خود را چهار نعل پیش نرانند.

آمین یا رب العالمین