نود و دو
می گویی؛
- عجب سالی!
می گویم؛
-عجب سالِ پر بارانی!
می گویی؛
- باران رحمت؟
می گویم؛
- اندکی باران رحمت و بسیار باران زحمت ...
می گویی؛
- وعشق ؟
می گویم؛
- در پناهِ چتر پاره ای ،زیر بارش مدامِ زحمت و نکبت...
می گویی ؛
- پس فقط خدا به داد امان برسد...
می گویم؛
- مگر نمی دانی رفیق ! خدا یا خواب است، یا اراده کرده کاری به کار ما نداشته باشد...
+ نوشته شده در شنبه ۲۰ تیر ۱۴۰۵ ساعت 16:42
توسط مینو سامان
|
دیدی که یار چون ز دل ما خبر نداشت