نود و دو

می گویی؛
- عجب سالی!

می گویم؛
-عجب سالِ پر بارانی!

می گویی؛
- باران رحمت؟

می گویم؛
- اندکی باران رحمت و بسیار باران زحمت ...

می گویی؛
- وعشق ؟

می گویم؛
- در پناهِ چتر پاره ای ،زیر بارش مدامِ زحمت و نکبت...

می گویی ؛
- پس فقط خدا به داد امان برسد...

می گویم؛
- مگر نمی دانی رفیق ! خدا یا خواب است، یا اراده کرده کاری به کار ما نداشته باشد...

نود و یک

ای دل اندر بند زلفش از پریشانی منال

مرغ زیرک گر به دام افتد تحمل بایدش

حافظ