چند وقت است خیلی غمگینه دیگه از خنده خبری نیست با لاخره یه روز دلم رو به دریا می زنم و می پرسم : دوست عزیزم چه مرگته؟
می گوید : نمیدانم. انگار قلبم داره از سینه ام بیرون میاد. همین حالاست که بیفته بیرون. ببین چطور میزنه.مثل این میمونه که یه نفربا دوتا پا ش روسینه ام وایساده و فشار میده...
می گویم: درست حرف بزن من که نمی فهمم چی میگی.
چیزی نمی گو ید فقط دو قطره اشک ازچشماش می ریزه رو گونه اش. پلکهایش را روی هم می گذارد چند قطره اشک دیگر از گوشه چشمهایش می جوشد. مژه های بلند و تاب دارش خیس شده ، جگرم آتش میگیرداماکوتاه نمیایم، میدونم اگه با او همدلی کنم و کمی سست بشم قافیه را باخته ام.
دوباره می گویم : دیوانه شدی،خودت این رو می فهمی؟
در حالیکه همینطور اشک می ریزد با صدایی خفه می گوید:
- دیوانه نشدم، عاشق شده ام.
فریاد میزنم: چی؟ چی گفتی؟
تکرار می کنه: عاشق شده ام.
انگار برق بهم وصل شده، عصبانیم ، اما آرام دستم را روی شانه اش می گذارم وبسیار آهسته می پرسم :
- عاشق؟ بیچاره عاشقی بدتر از دیوانگیه ، کدام دیوانه ای در این روزگار عاشق می شود؟ عشق کیلوئی چند؟ دوره این حرفها گذشته. خیلی وقته که در این دیار دیگه کسی عاشق نمیشه. عشق یه دروغه یه دروغ بزرگ می فهمی؟ فقط دروغگو ها می گویند که عاشقند...
حرفم راقطع می کند: من دروغ نمی گویم ، دست خودم نیست احساس بدی دارم دوستش دارم و دلم هم گرفته، هر لحظه به او فکر میکنم...
حرفش را قطع می کنم : حالا اونی که عاشقش شدی کیه؟
می گو ید: یه بنده خدا.
میگویم : بنده خدا؟ خدا از تمام بند ه هاش شاکیه ، بند ه ها بهم رحم نمی کنن . بگذر از این. هوسه عشق نیست.
با غم می گوید : هوس نیست می دانم بدون او روز وشب معنی نداره دوست دارم طلوع و غروب خورشید رو با او ببینم و خداوند مهربون عاشق ها رو دوست داره وبه گفته خودش هر کس در عشق بمیره شهیده.
دلم ریش ریش است و تحمل شنیدن این حرفها رو از این آدم ماتم زده ندارم با مهربونی می گویم:
- ببین هنوز هیچی نشده ،عزاداری. عشق باید با خودش شادی بیاره اما اینطور که تو شروع کردی رنج خواهی برد، آزرده خواهی شد، هیچ انسانی معشوق خوبی نیست.
می گوید: می دانم اما دست من نیست ،حتما این رنج مقدر است . نمی توانم دل بکنم ،نمی توانم ،نمی توانم ...
زار میزنه سرش را روی شانه ام میگذارم اشک های داغش سر شانه هایم را خیس می کند چشمان منهم بارانی است.اما نمی بارد مثل ابر عقیمی در پایان تابستان. فقط گردوخاک میکنه. اما آسمان دلم تمام ابری است. آرزو کردم کاش منهم عاشق بودم و میتونستم به این راحتی بگریم.